واقعا ,البته ,خیلی ,اینکه ,حرفامو ,درستشنبه شب، آدم جسوری شدم!

کاری که چند وقتی بود بهش فکر میکردمو انجام دادم...!

نمیدونم درست بود یا نه...ولی حرفامو زدم! با اینکه خیلی دیر بود!

این شد عبرتم که ازین به بعد سعی کنم به موقع حقمو بگیرم!!

هیچوقت فکرشو نمیکردم که کسی که کلا همیشه داشتم بهش لطف میکردم و یه جورایی بدون هیچ علاقه ای باهاش دوست بودم، کارای من براش اینقدر بی ارزش باشه!!!

واقعا وقیح بود...

من خومو تو موقعیتی رو دیدم که پارسال برای یکی دیگه از افراد اکیپمونم ایجاد کرد...البته نمیخوام بگم اون فرد خیلی آدم خوبیه...ترجیحم اینه که در مورد اون آدم چیزی نگم!

ولی جوری شد که شنبه قبل ازینکه حرفامو به اون بزنم رفتم و ازون آدم بااینکه دیر بود دلجویی کردم!

در هر صورت با اینکه حرفای وقیحانه اش خیلی اذیتم کرد اما منم حرفامو زدم...

با اینکه باهاشون تو یه دانشگام ولی خوشحالم که اینکارو کردم!

امروز فهمیدم که همیشه باید جدی و پیگیر همه چیز بود تا بشه همه چیزو اداره کرد!!!

توصیه ی همیشگی بابام...میگه اطرافیانت رو مدیریت کن!

 در هر صورت تموم شد...من همیشه از جنجال و آدمای جنجال درست کن متنفر بودم و دو نفر توی زندگیم بودن که جنجالای زیادی برام درست کردن...

امروز بالاخره اون استرس دانشگاهو رد کردم...تنها بودن! گم شدن! همش به خیر گذشت...

دانشگاه از هفته ی پیش شروع شده بوده ولی من نرفته بودم...البته فقط کلاسای چهارشنبه برگزار شده!

در حال حاضر نمیتونم در مورد هم دانشگاهیا حرفی بزنم! امیدوارم باحال باشن...در هر حال با رویه ی جدیدم فکر نکنم بتونن باعث ناراحتیم بشن!!!

فردا تا هفت شب کلاس دارم...سخته!!!

باشگاهمم مربیش عوض شده بود و واقعا نمیتونستیم باهاش کنار بیاییم!!

اصلا وقتی هیکل خانومه رو دیدم با خودم گفتم این میخواد با ما کار کنه؟!

قراره بعد از این ترم که ساعتام عوض شد، دوباره با مربی خودمون کلاس برداریم!

اینقدر خسته بودم که تو اتوبوس یکسره خوابم میبرد...

کهربا هم ندارم!!! پر مشغله بودن منو ازش دور کرده!!

بالاخره کامبک جدید هم اومد...قشنگ بود! کلا الان نمیتونم چیزی بگم...چند روز دیگه تازه میتونم در موردش حرف بزنم!!!

و در آخر حساسیت فصلی خر است...حالم اصلا خوب نیست! دیشب تو خونه میگفتم اگه به خاطر دماغو بودنم کسی باهام دوست نشه چی؟!

در حال حاضر قدر خونوادمو شدیدا میدونم...اونا واقعا دلسوزن!

و من یه دختر بچه احمق! :/

مریم داری کم کم بزرگ میشی...البته فکر کنم!

خواهشا نذار دوباره آشغالا بیان تو زندگیت!!!

راستی کافه ایماژم پیدا کردم...حتی اگه یه پایه تو دانشگاه پیدا نکنم، خودم تکی میرم!

مریم با حال جدید 

منبع اصلی مطلب : دلم از خیلی روزا با کسی نیست...
برچسب ها : واقعا ,البته ,خیلی ,اینکه ,حرفامو ,درست
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سبد بلاگ : روزای پر اتفاق...